وبلاگ بیاییم زیبا زندگی کنیم
بیاییم زیبا زندگی کنیم
درباره وبلاگ:
پادشاهي در يک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پيري را ديد که با لباسي اندک در سرما نگهباني مي داد. از او پرسيد : آيا سردت نيست؟ نگهبان پير گفت : چرا اي پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر مي روم و مي گويم يکي از لباس هاي گرم مرا را برايت بياورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پيرمرد را در حوالي قصر پيدا کردند، در حالي که در کنارش با خطي ناخوانا نوشته بود :اي پادشاه من هر شب با همين لباس کم سرما را تحمل مي کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاي درآورد!
براي ورود به اين وبلاگ بر روي لينگ زير کليک کنيد
http://khademikarim.blogfa.com
براي تماس با مديريت اين وبلاگ با ايميل زير تماس حاصل کنيد
khademikarim@gmail.com وضعيت در ياهو:
لينگ هاي يافته شده از اين وبلاگ
جستجو در اين وبلاگ l
امتياز l
شروع فعاليت:چهارشنبه دهم بهمن 1386
