وبلاگ خاطرات دو تا بزغاله کوشولو
وبلاگ خاطرات دو تا بزغاله کوشولو
درباره وبلاگ:
حرفهاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي کني:
وقت رفتن است
بازهم همان حکايت هميشگي !
لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود
آي...
ناگهان
چقدر زود
دير مي شود!
برای ورود به این وبلاگ بر روی لینگ زیر کلیک کنید
بسی خوابمان میاد
با این قیافه
به سمت آشپزخانه مشرف میشویم
زیر لب چیزهای نا معلومی![]()
زمزمه میکنیم
گویی فوش میدهیم
در یخچال را باز میکنیم
که آبی گوارا
بنوشیم شیشه آب را بر میداریم
لیوان بر میداریم که آب میل بفرماییم آب را درون لیوان میریزیم
با صحنه ای ناگوار روبه رو
میشویم
لا اله الا الله چرا آب کف کرد؟!؟!؟!
بیخیال میشویم و با خود می اندیشیم که توهم زده اییم آیا؟!![]()
لیوان را نزدیک دهان مبارک میبریم و میخواهیم آب میل کنیم با اجازه بزرگترها.
صدایی میشنویم ![]()
ـ نخور بچه!!
صدا پسرخاله مبارکه میباشد ![]()
+چرا نخورم؟!
مگه مالِ حرومه؟!![]()
ـ مالِ حروم که نیس ولی م.ش.ر.و.ب.ه![]()
![]()
+![]()

بزغاله نوشت:
+ زکی!همه واسه ما شدن فداکار!!![]()
+دقیقا" یادمه کلاس دوم دبستان بودم!!![]()
نتیجه گیری:
+ هیچ وقت تیریپ بر ندارین!!
خیلی خطرناکه حسن!!
منبع مطالب فوق: http://2takalepok.blogfa.com
