وبلاگ پاتوق برو بچه های ایرانی

 درباره وبلاگ:

با سلام و وقت بخیر دوست عزیز:
به وبلاگ ما خوش آمدید
اميدوارم لحظات خوبي رو تو اين وبلاگ سپري كنيد
نظرات ، انتقادات و پيشنهادات شما باعث عملكرد هرچه بهتر وبلاگ خواهد شد
شما دوستان براي تبادل لينك يا بنر با ما بايد ابتدا لينك يا بنر ما را توي وبلاگتون قرار بديد و بعد توي قسمت نظرات به ما خبر داده تا ما هم اين كار رو بكنيم.
------------------------------------- - - - -:آدرس کوتاه تر وبلاگ:- - - -www.pbi14.tk
دانلود نرم افزار-تم موبایل-قالب وبلاگ-آهنگ-کلیپ موبایل-کد اسکریپت-عکس_جک _اس ام اس
نويسنده وبلاگ: محمد جواد

برای ورود به این وبلاگ بر روی لینگ زیر کلیک کنید

http://www.pbi14.blogfa.com


برخی مطالب یافته شده از وبلاگ http://www.pbi14.blogfa.com

یک برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه نویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه نویس بازى کند. برنامه نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامه نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...

برخی مطالب یافته شده از این وبلاگ ترجمه شده به زبان انگلیسی
 
Some subjects found this blog translated in English

Last night, love to Czech bank account empty love wins again


 
Was. This time, run the Czech put your heart to get sentence.

 

Love is the only gift that requires no packaging

 

Cloud of God to cry to flower Ndaz·h Bkhndh then laughed every time without


 
Why Khvshhalyt one cries

 

Who succeeded with the Jrhayy Btrfsh is launched, to build a firm foundation

 

Power in the world to be Ykrng, hundreds of carpet colors are being worn under

 

Place in the world is room for everyone so rather than take someone rather than try to make yourself

 

Life is flower nectar


Mykhvrdsh bee time


What remains of it


Host memory of honey ...

 

Today is the tomorrow we worried about her ..... Yesterday

 

Kshmt to the self. This stretching our hearts ..


Gr heart iron. My heart Hnrbast


منبع مطالب این صفحه:http://www.pbi14.blogfa.com

شروع فعالیت این وبلاگ: جمعه ششم آذر 1388