وبلاگ آوای عشق
وبلاگ آوای عشق
درباره وبلاگ:
فریب
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس جز او گرامی نیست بی گمان باید همین باشد
آه می فهمی چه می گویم؟؟؟؟؟؟
برای ورود به این وبلاگ بر روی لینگ زیر کلیک کنید
http://www.fesghelok.blogfa.com
برخی مطالب یافته شده از وبلاگ http://www.fesghelok.blogfa.com
براستی عشق چه بیان ساده وشیوایی دارد وهر کسی،با هر زبانی می تواند زبان عشق را بفهمد
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند. به نوعی گناهکاری شناخته شدم. یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم. امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... از من بریدی و از این آشیان پریدی... منبع مطالب این صفحه:http://www.fesghelok.blogfa.com
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
You leave me the cruel or that I like single tree in the desert, dry
I am forced to live.
You write from your heart was a stone or glass of myself that I was bleak?
What to write?
The failure of the heart, or of thy strangers that looked familiar was looking at me?
Ram was first introduced and then rupture October string was missing and went.
What to write?
Asked of me, or previous heart that you wanted?
Maybe you're about to get the trial court love,
Prosecutors blame you know, and gullibility of my heart that you kind-hearted and imaginative charge calls.
Perhaps that early heart was closed and the dependence of all you have to Brydm
I was somehow guilty.
No! No! Perhaps guilty to put the neck your eyes never met me,
Or were not seen because of the choice was remorseful. I love the solvent to the free life you want.
That may cause visitors to avoid being Byshtrman you mean ((love)) you understand ...
But Lo, O Lord .... You feel in your heart it did not come down to the unknowing ...
I cut and jumped from this Ashian ...

تبلیغات: