داستان

دهکده
سیایسی: شهردار ، به هنگام بازديد از يك بيمارستان رواني از روانپزشك
پرسيد : شما چطور مي فهميد كه يك بيمار رواني به بستري شدن نياز دارد يا نه
!؟ روان پزشك گفت : ما وان حمام را پر مي كنيم و يك قاشق چايخوري ، يك
فنجان و يك سطل جلوي بيمار مي گذاريم و از او مي خواهيم كه وان را خالي كند
.
شهردار گفت : آهان ! فهميدم ! آدم عادي بايد سطل را بردارد چون بزرگ تر است !
روان پزشك گفت : نه ! آدم عادي درپوش وان را بر مي دارد !! حالا دوست داريد در كدام اتاق تيمارستان ما بستري شويد !!!؟؟
نتیجه:
يك : راه حل مسئله هميشه در گزينه هاي پيشنهاد شده نيست .
دو : در حل مشكل و در هنگام تصميم گيري ، هدف نبايد فراموش شود . در داستان فوق هدف خالي كردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي .
سه : همه راه حل ها هميشه در تيررس نگاه نيستند .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۸ ساعت ۶:۲۳ ب.ظ توسط ابوالفضل احسانی
|